مانند موجی از کف دریا به پاخیزیم
-
تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 20:18
برخیز تا یکبار دیگر ما به پا خیزیم مانند موجی از کف دریا به پا خیزیم آب از سر ما گرچه بگذشته است می بایست امروز بذری بود تا فردا به پا خیزیم مدفون اگر کردند ما را زیر خاکستر شعله کشان تاریکی شب را به
عزائیل
-
تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 20:18
ای کاش می شد سر به روی شانه بگذارد یا اینکه شاعر، گام بر میخانه بگذارد مانده است از فرط جنون غیر از خدا، چشمت سربه سر چشمان این دیوانه بگذارد از آشنا من انتظاری داشتم کمتر سربه سرم از مردمِ بیگانه بگ
دلتنگ ترین قافیه را ساخت و بگذشت
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 3:28
چشمی به من شب زده انداخت و بگذشت دینی که من داشت نپرداخت و بگذشت در منظر این بت که تراشیده ی عشق است هر کس به طریقی دل و دین باخت و بگذشت بیچاره دوچشم منِ درگیر دوابروش کشته است مرا کشته و نشناخت و بگذشت چون بیهق آتش زده در بطن تواریخ با لشکر تاتار به من تاخت و بگذشت بایک نظر از گوشه ی چشمش به دوچشم...
شاد باشی درد می آید شکارت می کند
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 3:28
شاد باشی عاشقِ چشم خمارت می کندخسته باشی درد می آید ، شکارت می کند دخترِ قاجار , وقت ِ فالگیری ،لب به لب با دوچشم قهوه یی, بی اختیارت می کند با نگاهی می برد بالا تو را تا عرش و بعد بر زمین می کوبد و ب
یک بوسه ی ناغافل از روی تو کافی ست . مرسوم کند واژه ی فرصت طلبی را
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 3:28
باخود به کجا می بری این تشنه لبی رااین دست و دل زخمی مرد ِعصبی را ای کاش دلت قرص شود ماه بتابد بیرون بکشد از بَرِمان ، تیره شبی را شهد لبت افتاده به کندوی عسل تا کمتر بکند فاجعه ی بی طربی را کافیست دل شیخ بلرزد به نگاهت تا ترک کند نافله ی مستحبی را باید که پناهنده شود ماه به ابروت زیبا بکند وصف چنین...
چه ها کردم
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 3:28
وفاکردم جفاکردی ،جفاکردی وفا کردم اگرچه دوری از چشمم ،تورا بی تو صدا کردم کشیدی پای خود را از جنون عشق من بیرون غمت را جای تو من وارد در ماجرا کردم که خونریز است چشمانت ،که داغان می کنی دلرا که کافر ک
تنهادعای خیرتو پشت و پناهم است
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 3:28
قدقامت به روی تو که لاالهم است روشنگر هزاره ی چشم سیاهم است شکر خدا که زندگی ام بند موی توستدل پاره کردن از هوست دلبخواهم است سرخ از شراب ناب شده گونه ی تو یا معجونی از عصاره ی خون مباحم است سرمی کشی
با دل بریدن و نبریدن چه می کنی
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 3:28
باخود چه می کنی و تو بامن چه می کنی اینروزهای سخت ، دقیقا " چه می کنی تحریم می کنی که نبینم تو را ، قبول اما بگو که درصف دشمن چه می کنی اخمت شبیه تیغ برنده است تیغ تر لغزیده روی این رگ گردن چه می کنی پیراهنی که عطر تو را داشت باد برد با آنچه نیست جز تو در این تن چه می کنی #مثل شکنجه ای که بدون خلاصی...
خط می کشی به روی همه چیز تا به چند
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 3:28
چون برگ سر سپرده به پاییز تا به چند اسپند بر دوچشم بلاخیز تا به چند آبادی همیشه ازان ِ کلاغ ها درکوچه باغ های دل انگیز تا به چند چون صخره درکشاکش امواج خیره سر حسرت به دل کشیدن و پرهیز تا به چند گاهی سری به دار بیرزد به زندگی دوران یکه تازی چنگیز تا به چند ایوب نیست آنکه به عشقت شده اسیرسر رفتن از ب...
یک شاعر قرن معاصر
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 3:28
دست مرا ای کاش ناغافل بگیرید باید دکان عاشقی را گل بگیرید آنقدر بدبختی کشیدم که دلم را وقتش رسیده تا ازآب و گل بگیرید در من نهنگی راه گم کرده نشسته دلتنگی ام را کاش از ساحل بگیرید تنگ غروب غم سراغ من بیایید از دست من یک شعر ناقابل بگیرید دیوانه ای را که فراموشی گرفته تحویل تر از یک نفر عاقل بگیرید د...
الاکلنگ نیست کلنگی که در من است
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:03
M1 Nj:باید چه کرد با دل تنگی که در من است حس عجیب شیشه و سنگی که در من است جانب به لب رسیده و نوبت نمی رسد به ماجرای صبح قشنگی که در من است شاعر شدم بهانه نگیرد شبانه روز روی تو را ادامه ی جنگی که در من است بر خاک سر سپرده گی ِ من، همیشه گی ستالاکلنگ نیست کلنگی که در من است بالا که می روی نظری زیر پ...
غزل های سید مهدی نژاد هاشمی
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:03
M Nj:شدم صد جلوه ، نورانور از بس که تو زیبایی چنان ،خمخانه ای مخمور از بس که تو زیبایی من از روی خودم هم شرم خواهم داشت بنشینم تماشایت کنم از دور از بس که تو زیبایی کسی نزدیک می آید سراپا چشم خواهد شد جهان از شوق دورادور از بس که تو زیبایی زیادی کرده گیرائی تو هرگز نباید گفت که زیبایی تو "بی منظور "...
بردا از این دل هوس ناشدنی را
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:03
بردار از این دل هوس ناشدنی را دیوانگی و دردسرو بی وطنی را سرگشته یوسف شده چون باد ،مشاممتاگم نکند عطر چنین، پیرهنی را دلخون تَرِ از جام شراب است دل من کم کرده اگر روی عقیق یمنی را دیوانه ی دیوانه ی تو می روم از شهر ...بیرون کنم از جان و تنم ما و منی را بر دار بیاویز سرم را که چو مهری منسوخ کند واژه ...
شعر امام زمان #شعر_مهدوی#شعر انتظار
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:03
M Nj:فردا ،همین امروزهای رنگ ِپاییز است باور نخواهم کرد فردا را ، غم انگیز است باور نخواهم کرد حتی درمیان خواب اردیبهشت خاطرت با غم گلاویز است از مولوی تا منزوی در من پلنگی پیر دلواپس مهتاب روی شمس تبریز است کار خدا را باش در من سربداری مست خواهان رودرویی با خشم چنگیز است سال هزار و سیصدو ...وقتی که...
قصه ی عشق میان من و تو کش دارد
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:03
ماهتاب است براین غمکده تابش دارد قصه ی عشق میان من و تو کش دارد گرچه برخاک فرو رفته ام اما هردم با امیدت هوسم میل به رویش دارد مرگ حق است ولی هیچ نگفتند به من از چه رو با من دلتنگ تو سازش دارد سرخی چشم مرا خرده مگیرآه مکشدردعشق است اگر اینهمه سوزش دارد "عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باش "صوفی آن نیست که ...
فرو مرو
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:03
درخویشتن به قصد شکستن فرو مرو در سرخی غروب دقیقا فرو مرو نزدیک تر شدی به من از خویشتن ،ولی مانند تیغ بر رگ گردن فرو مرو چون آینه شده است دلم سنگ دل مباشدرقلب من به قصد شکستن فرو مرو با خنجر به دست دوابروت رحم کن برعمق چشم های تر من فرو مرو آخر تو را برای خودت دوست دارمت درشک بین ماندن و رفتن فرو مرو...
بر آنکه نیست اینهمه دل بسته ای چه سود
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:03
M Nj:دل بسته ام به تو و تو دل خسته ای چه سودحرفی نمی زنی به کِه ،دل بسته ای چه سود روح مرا شبیه به موجی به ساحلت با دست و پای بسته ی خود بسته ای چه سود ای قلب بی قرار به درد چه می خوری برآنکه نیست این همه وابسته ای چه سود کرم از درون به جان تو افتاده است و تو مثل درخت مرده و نشکسته ای چه سود جام شرا...
دست در دست کسی باشی جدایی مشکل است
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:03
دل که در بند کسی باشد رهایی مشکل است در قفس جادادن ِ مرغ هوایی مشکل است لحظه ی جان دادن و دل کندن از هرچه که هست دست در دست کسی باشی جدایی مشکل است مثل شاهی که نه قدرت دارد و نه آبرو بر دل سنگ خودت فرمانروایی مشکل است گرد من سرباز های از نفس افتاده اند باچنین وضعیتی کشور گشایی مشکل است جای تو محفوظ ...
گناه کردن من جز نگاه کردن نیست
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:03
بده به من دلِ خود را گناه کردن نیست گناه کردن ِمن جز نگاه کردن نیست مرا بگیر درآغوش خویش محکم تر اگر مرام تو بی تکیه گاه کردن نیست مراببوس که با بوسه ات شوم گمراه اگرچه کارتو جز سربه راه کردن نیست چنان خوشم به خیالات تو که یک عمر است گناه من بجز این اشتباه کردن نیست جنون رسیده به عمری که حاصلش غیر ا...
الهام بخش روح غزلهای کیستی
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:03
فرادا، همین امروزهای رنگ ِپاییز است باور نخواهم کرد فردا را ، غم انگیز است .......باور نخواهم کرد حتی درمیان خواب اردیبهشت خاطرت با غم گلاویز است ------- از مولوی تا منزوی در من پلنگی پیر دلواپس مهتاب روی شمس تبریز است --------کار خدا را باش در من سربداری مست خواهان رودرو شدن باخشم چنگیز است -------...