پوستین
-
تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 8:20
________آخر این داستان از پوستین ،رنجیدن است پوست اندازی نکردن ،آخرش، پوسیدن است همنشین با حضرت انگور چون تاکم ، ولی هرکه با تو همنشین شد ، طالعش ، خشکیدن است گرگ پالان دیده ای سردر گم صحرا شدم که فقط رویای این دیوانه ، باران دیدن است می زنم خود را به عمق لشکرت هرچند که فصل این از هم ، چنین لشکر کشی...
همکلام
-
تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 8:20
خواستم همکلام تو باشم ، بنشینم به درد فکر کنممثل پیراهنی پُراز وصله به تنِ گیله مرد فکر کنمآرکائیک زبانی ات می گفت ، مثل آیدای شاملو شده ای ولی از دست های یخ زده ات می شود گفت مثل پاییزِ بی فروغی شدی که ترجیحم ، شده بر فصل سرد فکر کنم خواستم عاشقانه بنویسم ، غزلم درد می کند در من غزلی که سبب شده از ...
خون
-
تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 8:20
سگی که دم نتکانده است در خیابانت مکش به حربه ی قلاده ، سمت پایانت پریده از قفس من پرنده ای که هنوزنگاه دوخته بر میله های زندانت مترسکی شده ام در میان مزرعه که علم نکرده مرا جز به جبر دهقانت یکی شبیه خدا یا یکی شبیه بشر مرا گرفت به بازی چشم شیطانت نه انقلابی داغم نه شورشی که مرا گذاشت گوشه ی دیوار تی...
قلیان قاجاری
-
تاریخ: 1399/1/17 ساعت: 16:11
_______از زندگی پوچ و تکراری بکش بیرونروح مرا از چاردیواری بکش بیرونروح مرا که بی وجود تو خود آزار است از تنگنای حوصله داری! بکش بیرونبا من سر دلدادگی را باز کن ، عطری کمیاب را از قلب عطاری بکش بیرون برخیز و قاب عکس خاک آلوده ی ما را با ذوق و شوق از کنج انباری بکش بیرونفصل بهاران می رسد از راه روحت ...
شعر شهادت سردار سلیمانی
-
تاریخ: 1398/12/4 ساعت: 10:46
انگشترت به روی زمین مانده و تنت بر فرش و عرش تاج سلیمانی ات شده پنهان نمی شود دل خونین دلان شهر هر چشم حجله ای ست ، چراغانی ات شده با خون غزل سرودن سردار معجزه است نام شهید مصرع پایانی ات شده از انتقام خون تو امواج نگذرند بحری ست بحر عشق که طوفانی ات شده#سید_مهدی_نژاد_هاشمی
شهادت سردار سلیمانی
-
تاریخ: 1398/12/4 ساعت: 10:46
مگر نه اینکه کف دست های تو جان است شهید شو که شهادت حیات انسان است دلت عجیب گرفته دلت چه می خواهد شهادتت به یقین از اصول ایمان است خبر رسیده به سفیانیان نمی دانید !؟مگر، تمام ایران پراز سلیمان است ق
تاب و توان داشتن چه سود
-
تاریخ: 1398/12/4 ساعت: 10:46
دل که شکست تاب و توان داشتن چه سود رویای برگ و بارِ گِران داشتن چه سود دل که شکست ، مابقی عمر ، نزد خویششرمندگی به قیمت جان داشتن چه سود یک لقمه نان سواره و آدم پیاده است نام آوری چنین و چنان داشتن چه سود هی اشک پشت اشک دلی وا نمی شود بغضی به قدر هر دو جهان داشتن چه سود در جنگ نابرابر احساس بی دریغب...
خریت آدم
-
تاریخ: 1398/12/4 ساعت: 10:46
بایست از خریت آدم گذر کنند با نان کم قناعت و بی عشق سر کنند بایست بی خیال تمامیِ مشکلات عرض ارادتی به شما مختصر کنندای خون تان از این همه بی مایه سرخ تر ما را به تیر های بلاتان ، سپر کنندگفتند روز خوش پس از این شام تیره است اما دریغ از آنکه شبی را سحر کنند #ظلمت سراست کوچه ، کسی هم نمانده تا پیراهن ...
تا بیابی لحظه ای راهی به دریا داشتن
-
تاریخ: 1398/12/4 ساعت: 10:46
مانده ام در حسرت یک روز زیبا داشتن آه از آنچه که باید دل از آن وا داشتنآه از چشم انتظاری های بی مورد که جان _می کند از سینه ی امروز و فردا داشتن می زنی دل را چو رودی این طرف یا آنطرفتا بیابی لحظه ای ر
صفحه ی شطرنج
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:06
گیرم که دلم در گروه ناز کسی نیست !؟چشمان نظر خورده، نظر باز کسی نیستعاقل تر از آنم بشوم در به در عشقاین بال شکسته پر ِ پرواز کسی نیستدلخوش به قفس می کنم و قرن پس از قرنچشمم به در و پنجره ی باز کسی نیس
عمر
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:06
قصه ی رود به غیر از به تو پیوستن نیست چاره ی کار تو در ،_راه مرا بستن نیست هر که از حال تو پرسید نگاهش کردم !جرم من بیشتر از هیچ ندانستن نیست قله ی قاف نشسته است مگر عشق که در _خواستن با همه احول، توانستن نیست عشق را در دل خود دفن کنم حال مرا چشم مست تو دراندیشه ی دانستن نیست .پلک بر هم بزنی عمر گذش...
شیخ تا چشمش به تو افتاد ، استغفار کرد
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:06
بال مرا تا کوچ غم ،آماده تر کردی از خویشتن ، دل کندنم را ساده تر کردی جان منی و جان جانانی ولی از شرم اینروزها چشم مرا افتاد,ه تر کردی رفتن همیشه معنیش از یاد بردن نیسترفتی و این دیوانه را دلداده تر کر
شمشیر های آخته
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:06
قیمت عشق تو را با مشق خون پرداخته هرکسی دیده تو را بی شک سپر انداختههر کسی دیده تو را با آتش عشق و جنون در درون خویشتن هم سوخته هم ساختهفتح کردی قلعه ی احساس هرکس را به مهر توی قلبش پرچم عشق تو را اف
انتزاع
-
تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 20:18
به عقل جمعیت با سواد شک دارم به عشق، هرچه که داد و نداد شک دارم به آسمان و زمین ِ منِ هوایی تو به عمر آدم ِ رفته به باد شک دارم به تو که داعیه ی فهم بیشتر داری به خود به آینه خیلی زیاد شک دارم به انت
نه دیگر جای خود این دل دوباره بند خواهد شد
-
تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 20:18
نه دیگر جای خود این دل دوباره بند خواهد شد نه هرکس دل بلرزاند به تو مانند خواهد شد به فروردین مکن دلخوش که بی حال و هوای خوشتمام فصل های زندگی اسفند خواهد شد مشو بازیچه ی طرح هلال ماه در برکه دلت گاهی
دور از ذهن
-
تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 20:18
هوای دلبری کردن ، خیالاتی ست دور از ذهن اگر مهتاب روی با کمالاتی ست دور از ذهن چنان زیره به کرمان بردن ناواردان باشد تو را از عشق گفتن، بی مبالاتی ست دور از ذهننگاهم می کنی اما نمی دانم چه می خواهیتو
ممنوع است
-
تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 20:18
پیغمبرت را پس بگیر اعجاز ممنوع است دل را هوایی کردن و پرواز ممنوع است حرف دلت را بی محابا بر زبان آور یا با منی یا نیستی ،اغماز ممنوع است جمع است جمعت با رقیبان خاطرت هم جمع حرف و حدیث تفرقه انداز م
شهر فرنگی که مرده است
-
تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 20:18
باید چه کرد با دلِ تنگیِ که مرده است__حیثیت غروب ِقشنگی که مرده است دل سنگ یا که تنگ نفهمیده هیچ کس __در سینه مانده بغضِ نهنگی که مرده استفتحت نکرده خورده به غم بخت من چنان _بازار ِ شام ِ از همه رنگی
همدلی شاه با سرباز غیرممکن است
-
تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 20:18
همدلی ِ شاه با سرباز غیر ممکن است آخر خط می رسی آغاز غیر ممکن است آسمان را دوست داری بیشتر پی می بری با پرچیده شده پرواز غیر ممکن است خرق عادت کردن ِ پیغمبر دل خسته ای !قوم کافر کیش را اعجاز غیر ممکن
این سرزمین درجنگ با اقوام تازی نیست
-
تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 20:18
____برخیز ای افتاده این پایان بازی نیست دنیا بغیر از آنچه که از نو بسازی نیست عزم خودت را جزم کن تا باز برخیزی همت کنی تا انتها راه درازی نیست همت کنی تغییر خواهی داد دنیا را فتح الفتوح عشق را، کشته ،